![]() |
![]() |
|
| اگر تنها ترین تنها شوم، باز هم خدا هست! |
![]() همه ما بسته به نوع موبایل و زمینه کار و
فعالیت مان تعداد زیادی شماره تلفن، انواع فایل های صوتی، تصویری،
ویدیویی، متن، صفحه گسترده و مانند آن را در اختیار داریم. برنامه های
مختلفی نصب کرده ایم که اکانت های ایمیل یا شبکه های اجتماعی مان را روی
آنها ذخیره کرده ایم.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 آبان1390ساعت 14:9 توسط کربلایی حامد |
|
![]() قالَ الباقِرُ ( عَلَيه السَّلام ) : " قُولُوا لِلنّاسِ اَحسَن ما تُحِبُّون اَن یقال لَکم " حضرت امام محمد باقر ( عليه السلام ) فرمودند : « بهترين چيزي را كه دوست داريد درباره شما بگويند ، درباره مردم بگوييد » (بحارالانوار ، ج 65 ، ص 152)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 12 آبان1390ساعت 23:48 توسط کربلایی حامد |
|
|
«مرکز فرهنگ عربی» در بیروت اخیرا کتابی منتشر کرد که به عجیب ترین و خنده دار ترین فتواهای وهابیت اختصاص دارد.
نویسنده این کتاب "احمد عرفج" از کشور عربستان سعودی است. وی پیش بینی کرده که کتابش یکی از پرفروش ترین کتاب های سال در نمایشگاه های مختلف جهان عرب شود. او همچنین معتقد است که این کتاب خشم شدید وهابیون را بر می انگیزد. سال ها پیش، یعنی از دوران دبیرستان همواره به فکر نوشتن چنین کتابی بودم تا بتوانم عجیب ترین، مسخره ترین و خنده دار ترین فتواهای صادر شده توسط چهره های سرشناس وهابیت را با سند و مدرک در یک جا جمع آوری کنم. وی در مقدمه کتاب خود برای نمونه به چند فتوای بسیار مسخره که توسط سرشناس ترین چهره های وهابیت صادر شده، اشاره کرده است. از جمله این فتواهای عبارتند از: 1- حرام بودن پوشیدن کفش پاشنه بلند
2- خوردن غذا با قاشق
3- داشتن راننده یا خدمتکار در منزل
4- دست تکان دادن به بازیکنان فوتبال
5- نوشتن مقاله در مطبوعات
6- انداختن عبا روی کتف
7- پوشیدن دام توسط زنان و غیره.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 آبان1390ساعت 21:42 توسط کربلایی حامد |
|
|
قال الصادق(ع): «من قال:(سبحان الله والحمد الله ولا اله الا الله والله اكبر)اربعين مرة في دبر كل صلاة فريضة قبل ان يثني رجليه ثم سئل الله اعطي ما سئل». امام صادق(ع)فرمود: «هر كس بعد از نماز واجب ،قبل از آنكه پاي خود را از حالت تشهد تغيير دهد (قبل از آنكه از جاي خود برخيزدوقبل از آنكه از حالت نماز گزار خارج شود)، چهل مرتبه بگويد، (سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر) سپس دعا كند هرچه بخواهد به او داده خواهدشد».(دعایش مستجاب می شود ) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 آبان1390ساعت 22:25 توسط کربلایی حامد |
|
|
شهادت مظلومانه رئيس مذهب تشيع، حضرت امام جعفر صادق عليهم السلام را محضر حضرت بقيه الله الاعظم روحي له الفداه و همه شيعيان و محبان اهل بيت عليهم السلام تسليت عرض مي كنم. امروز عصر عده اي حرام زاده بساط جشن و عروسي بپا كرده اند!!! خاك بر سر مسئولين بي غيرت و شيعه نماي شهر گنبد كاوس كنم. در روز قيامت بايد جواب فاطمه زهرا سلام الله عليها را بدهند. ان شاالله با همان اولي و دومي و سومي لعنه الله عليهم محشور بشوند.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 مهر1390ساعت 17:23 توسط کربلایی حامد |
|
|
- برای نگهداری سبزی خوردن در یخچال، ابتدا آن را پاک کنید و بشویید. سپس در پارچه ی نازکی بریزید و داخل یخچال بگذارید. در صورتی که مقدار سبزی زیاد است، برای این که سالم تر بماند، پس از پاک کردن، قسمتی را به صورت نشسته داخل کیسه بریزید و در یخچال نگه دارید و هنگام مصرف بشویید.
- پیاز خوب سفت است و پوست خشک آن یکی دولا بیشتر نیست، نرمی پیاز و جدا شدن پوست آن نشانه فساد یا سبز شدن است.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 شهریور1390ساعت 15:13 توسط کربلایی حامد |
|
|
در این پست میخوام برای علاقمندان به دوربین های دستی نکاتی را یاد آوری کنم.من میخوام راه های درست در دست گرفتن یک دوربین و نیز مشکلاتی که دوربینهای آنالوگ دارند را بهتون بگم.امیدوارم به این نکات توجه کنید.
با استفاده از گردنبند نگه دارنده ، اطمینان نگه داشتن با دست را بالا ببرید
دست چپ نه تنها برای کار کردن با حلقه فوکوس است، بلکه برای پشتیبانی هم هست.
اگر احساس ثبات نمیکنید به چیزی تکیه کنید
نفس خود را با عکس تنظیم کنید.
جلوگیری از آسیب رسیدن به خودتان و دوربینتان |
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 مرداد1390ساعت 21:18 توسط کربلایی حامد |
|
|
برای ازدواج، دو نوع تحقیق وجود دارد؛ تحقیق اولیه و تحقیق اصلی.
تحقیق اولیه مختصر است و قبل از اجازهگرفتن برای خواستگاری انجام میشود و مسئله همتایی خانوادهها از جهت اجتماعی ، فرهنگی و دینی مد نظر است. سؤالات اولیه درباره سن ، تحصیلات، خدمت نظام وظیفه، شهر محل زندگی و... در همان تماس تلفنی برای قرار خواستگاری پرسیده میشود.
تحقیق اصلی پس از خواستگاری و جلسات گفتگوی پسر و دختر و با هدف رفع ابهامات انجام میشود.
موضوعات قابل طرح در تحقیق
1- خانواده
2- رفتار فردی و اجتماعی: سوالاتی از قبیل:
- صفت بارز اخلاقی او چیست؟
- آیا عصبانی میشود؟
-هنگام این حالت چه عکسالعملی نشان میدهد؟
-رفتار اجتماعی او را چگونه میبینید؟
-كدام صفات اخلاقی را در او بیشتر میبینید؟
- عصبانیت او را در چه مواقعی دیدهاید؟
-با چه افرادی (چه تیپ شخصیتی) رفتوآمد میکند؟
-معاشرت او با دیگران چگونه است؟
- اجتماعی است یا منزوی؟
-تا چه حد به خانواده و دوستان خود وفادار است؟
- چقدر به تعهدات خود پایبند است؟
- تلاش او برای کسب روزی حلال چگونه است؟ و...
3- دوستان
4- مسئولیتپذیری
5- رعایت حقوق دیگران
6- اعتقادات مذهبی
7- توانمندیهای فرد
از چه کسانی تحقیق کنیم
1- تحقیق از آشنایان
بستگان شخص از روحیات، اخلاق و کردار او باخبرند. میتوان درباره فرد مورد نظر از آنها تحقیق کرد. البته این به تنهایی کافی نیست چون ممکن است خویشاوندان، مصلحتاندیشی کنند.
2- تحقیق از دوستان
دوستان نزدیک فرد که مدتی با او در تماس و معاشرت و دوستی بودهاند منابع خوبی برای تحقیق هستند. دوستی محصول همرنگی و تفاهم است و معمولا افراد درستكار با افراد ناشایست و بیبندوبار دوست نمی شوند. درواقع دوستان هركس تا حدی منعكسكننده روحیات او هستند.
3- تحقیق از محل کار یا تحصیل
این افراد ممکن است مطالبی درباره شخص مورد نظر بدانند که حتی خویشان و دوستان نزدیک او ندانند. این روش تحقیق از دو روش پیش بهتر نیست اما کامل کننده آنهاست. از این طریق ما قادر به شناخت فرد در زمینههایی هستیم مانند: نحوه برخورد او با ارباب رجوع، نحوه مراوده با همکاران، همکاری و سازش با دیگران و پایبندی به اعتقادات دینی.
4- تحقیق از همسایه ها
این رایج ترین روشی است که افراد با آن تحقیق می کنند. با تحقیق در محل کار و تحصیل میتوان به شناختی از فرد و روحیات او دست یافت، اما با تحقیق در محل زندگی او، امکان شناخت خانواده هم میسر میشود. البته مشروط بر آنکه اعضای خانواده او در محل سکونت فرد مورد نظر حضور داشته باشند و علاوه بر آن مدتی از زمان سکونت آنها در آن محل گذشته باشد تا همسایگان به شناختی هرچند نسبی از آن خانواده رسیده باشند.
از همسایگان در مورد اخلاق در خانه، سابقه دعوا و یا رفتار بد در محله پرسوجو كنید اما مواظب باشید كه جزئیات خواستگاری و ارتباط با آنها را بر ملا نكنید؛ چون ممكن است همسایهها بعدا مزاحمت ایجاد كنند.
5- تحقیق از معرف
در مورد ازدواج هایی با حضور یک معرف، اگر فردی که دختر و پسر را به هم معرفی میکند، نسبت به اهمیت کار خود آگاه باشد و آن را با شناخت کافی نسبت به روحیات دو طرف انجام دهد، منبع خوبی برای شناخت و تحقیق خواهد بود.
6- صحبت با فرد مورد نظر
بعد از همه این راه ها می توان جلساتی برای گفتگوی خانوادگی، مهمانی های خصوصی با حضور خانواده دختر و پسر و جلسات گفتگوی دو نفره عروس و داماد ترتیب داد تا با هم بیشتر آشنا شوند.
قرار نیست نظرتان در تحقیقات همجهت با شخص منبع تحقیق باشد. شما برای كشف حقیقت آمدهاید نه برای ایجاد ارتباط و تفاهم هرچند ارتباط مناسب و حسنتفاهم. میتواند به طرف مقابل اطمینان دهد و نكات مهمی بیان كند
نكات مهم در تحقیق
• سعی كنید با همكار و هممغازهای او قرار ملاقاتی بگذارید و از دوستان او راجع به خصوصیات روحیاش سؤال كنید.
از مسافرتها و جاهایی كه با هم رفتهاند و از علایق او بپرسید؛
موقعیت آنها و اینكه به چه اسم و عنوانی مشهورند،
چقدر با همسایگان ارتباط دارند
و اینكه چه چیزهایی بیشتر برایشان مهم است.
• قرار نیست نظرتان در تحقیقات همجهت با شخص منبع تحقیق باشد. شما برای كشف حقیقت آمدهاید نه برای ایجاد ارتباط و تفاهم .هرچند ارتباط مناسب و حسنتفاهم میتواند به طرف مقابل اطمینان دهد و نكات مهمی بیان كند.
• تغییر و تحول در زندگی فرد خود نشانههایی از حالات و روحیات اوست. در تحقیق به این مسئله توجه كنید.
• كسی كه برای تحقیق میرود، میتواند با موضوع دیگری غیر از ازدواج سؤالاتی بپرسد. سپس موضوعات را بهطور مستقیم بیان كند.
• موضوعاتی كه برایتان اهمیت بیشتری دارد به محقق تأكید كنید و از او بخواهید اهمیت موضوع را بروز ندهد.
• اگر هنگام گفتگو با افراد مختلف به تناقضی رسیدید، تحقیق در آن زمینه را با دقت بیشتر و بهدور از حساسیت ادامه دهید.
منبع : jamejamonline.ir
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 مرداد1390ساعت 17:57 توسط کربلایی حامد |
|
|
امروز نحوه پخت 4 غذای بسیار لذیذ رو براتون آماده کردم که امیدوارم مفید واقع بشه
غذاها :
شیشلیک ایتالیایی
خوراک گل کلم مخصوص
خورش كاری با مرغ
کشک بادمجان لقمه ایی
طرز تهیه شیشلیک ایتالیایی
مواد لازم :
طرز تهیه خوراک گل کلم مخصوص
مواد لازم برای 3 تا 4 نفر :
طرز تهیه خورش كاری با مرغ
مواد لازم برای ۴ تا ۵ نفر :
طرز تهیه کشک بادمجان لقمه ایی
مواد لازم: طرز تهیه: |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 مرداد1390ساعت 16:45 توسط کربلایی حامد |
|
![]() 40نكتهای كه از رازهای مهم حفظ سلامت دندانها هستند و معمولا دندانپزشکان در مطب خود فرصت و فراغتی برای گوشزد کردن آنها به شما ندارند، آشنا میکنیم.
2 لااقل روزی یک بار قبل از مسواکزدن باید با نخ دندان حاوی فلوراید، بین دندانها تمیز شوند. 3 هفته ای 2 تا 3 بار باید از دهانشویه فلوراید 2/0 درصد استفاده شود. 4 هفتهای 1 تا 2 بار باید از دهانشویه کلرهگزیدین 12/0درصد استفاده شود. 5 افراد با ریسک بالای پوسیدگی دندان، باید هر 3 تا 4 ماه یک بار به دندانپزشک مراجعه کنند و افراد با ریسک کمتر، هر 6 تا 9 ماه یک بار. 6 افراد با ریسک بالای پوسیدگی دندان باید هر 12 تا 18 ماه یک بار از دندانهای خود کلیشه رادیوگرافی تهیه کنند و افراد با ریسک کمتر، هر 24 تا 36 ماه یک بار. 7 استفاده از آدامسهای فاقد قند پس از مصرف غذاهای حاوی ساکارز یا تنقلات به مدت 5 تا 30 دقیقه توصیه میشود. 8 استفاده از خمیر دندانهای حاوی فلوراید مناسب و مواد ساینده کم همراه با مسواک توصیه میشود. 9 دهانشویه آبنمک ممکن است مفید باشد اما جایگزین روشهای پیشگیری فوقالذکر نمیشود. 10 دندانهای شیری کودکان تا سن 11 تا 12 سالگی باید تحت کنترل باشند و بدون حفظ فضایشان نباید آنها را کشید. 11 کشیدن دندانهای شیری منجر به از دست رفتن فضای دندانهای دایمی زیرین میشود و نیاز به درمانهای ارتودنسی را واجب میکند. 12 به محض رویش اولین دندان دایمی در سن 6 تا 8 سالگی باید شیارهای آن از نظر ابتلا به پوسیدگی مورد معاینه قرار گرفته و در صورت لزوم بسته شوند. 13 در صورتی که به صورت ژنتیکی ناهنجاریهای دندانی یا فکی در والدین یا بستگان کودک وجود داشته باشد، بهتر است کودک از سنین 10 سالگی تحت کنترل دندانپزشک متخصص کودکان یا ارتودنسی قرار گیرد. 14 وجود فاصله بین دندانهای شیری معمولا طبیعی است و نباید موجب نگرانی والدین شود. 15 مقادیری بینظمی و درهمرفتگی دندانهای پایینی در سنین 8 تا 9 سالگی معمولا طبیعی است و به مرور برطرف میشود. 16 درد نداشتن دندانها الزاما بیانگر سالم بودن آنها و نداشتن پوسیدگی نیست. 17 در صورتی که دندانی درد شدید داشته باشد، نشاندهنده تخریب وسیع عاج و عصب دندان است و احتمال نیاز به درمان ریشه را مطرح میکند. 18 قسمتهایی از دندان که در معرض پوسیدگی بودهاند، در صورت بهبود بهداشت، موادمعدنی جذب میکنند و پوسیدگی را متوقف میکنند. 19 نواحی متوقف شده فوقالذکر میتوانند رنگ جذب کنند و قهوهای باشند و احتیاجی به ترمیم نیست. 20 هر تغییر رنگی روی سطح جونده دندانها، الزاما پوسیدگی نیست و نیاز به ترمیم ندارد. 21 در صورت ترمیم دندان با مواد فلزی غیرهمرنگ (آمالگام)، احتمال حساس بودن دندان به سرما و سایر محرکها ظرف مدت 45 روز تا 2 ماه وجود دارد. 22 در صورت ترمیم دندان با مواد همرنگ، حساسیت دندانها بیش از یک هفته قابلتوجیه نیست و باید بررسی شود. 23 در صورتی که پس از ترمیم دندان خود احساس بلندی میکنید، در اولین فرصت به دندانپزشک خود مراجعه کنید. 24 بلندی ترمیم میتواند سبب حساسیت به سرما و گرما شده یا سبب شکستگی ترمیم یا دندان شود. 25 در مراحل اولیه پوسیدگی دندان که بیشتر به صورت حساسیت به شیرینی یا سرما نشان داده میشود، به دندانپزشک خود مراجعه کنید. 26 پس از بروز درد شدید، خودبهخود و شبانه که بعضا با داروهای مسکن نیز آرام نمیشود، دندان نیاز به درمان ریشه پیدا میکند. 27 ظرف مدت 3 هفته پس از پایان درمان ریشه حتما باید پانسمان با مواد ترمیمی دایمی جایگزین شود. 28 دندانهای درمان ریشه شده به دلیل از دست دادن بیشتر بافتهای خود، بسیار ضعیف شده و مستعد شکستن هستند. 29 پس از درمان ریشه، خوردن غذاهای سفت ممکن است سبب شکستن دندان شود. 30 بافتها و دیوارههای دندان درمان ریشه شده باید تقویت شود تا احتمال شکستن کاهش یابد. 31 درصورتی که دندان درمان ریشه شده دچار شکستگی شود، لبه آن معمولا به زیر لثه امتداد یافته و نیاز به جراحی لثه را نیز مطرح میکند. 32 ریشه دندانهای درمان ریشه شده در رادیوگرافی بهصورت نوارهای سفیدی دیده میشوند. 33 این نوارهای سفید باید به صورت متراکم و یکنواخت تا نوک ریشه امتداد یافته باشد. 34 هر دندان درمان ریشه شدهای نیاز به روکش ندارد. 35 دندانهایی که درمان ریشه نشدهاند نیز ممکن است به دلایل دیگری مانند تخریب وسیع یا زیبایی نیاز به روکش داشته باشد. 36 در مواردی که چند دندان در کنار هم به صورت جداگانه قرار گرفتهاند و لازم است همه آنها روکش شوند، به هیچ عنوان نباید به یکدیگر چسبانده شوند بلکه باید به صورت جداگانه روکش شوند تا امکان تمیز کردن نواحی بین دندانی و حفظ سلامت لثهها میسر شود. 37 در صورتی که دندانی کشیده شده است، برای جایگزینی دندان از دست رفته، دو دندان مجاور ناحیه بیدندانی پایه گرفته شده و ناحیه وسط پر شود. به این روش که یکپارچه بوده و 3 دندان (2 دندان پایه و یک دندان وسط) متصل به هم هستند، بریج یا پل گفته میشود. 38 زیر بریج باید به وسیله نخهایی که از نخ دندان ضخیمتر است و «سوپر فلاس» نامیده میشود، تمیز شود. 39 عبور دادن دهانشویه با فشار از زیر بریج به پاکسازی بیشتر کمک میکند. 40 در صورتی که دندانهای دو طرف ناحیه بیدندانی سالم هستند، برای پرهیز از آسیب دیدن این دندانها میتوان به کمک ایمپلنت فضای بین دو دندان را جایگزین کرد. منبع : salamatiran.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 اردیبهشت1390ساعت 12:6 توسط کربلایی حامد |
|
|
از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(علیه السلام) و اهانت به آنبزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان میگویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟
برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نمودهاند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود میگوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1] البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانهخالی کردهاند؛ چنان که سید مرتضی رحمة الله علیه در این زمینه میگوید: «در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمیکردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفهبا فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداری نمودند.»[2] مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3] اما منابع اهل سنت: 1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمهعلیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4] همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیتعلیهم السلام جلوگیری کرد.»[5] 2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت میگوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود.»[6] 3- مقاتل بن عطیه میگوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردمبیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7] 4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد. ابو العاص به پیامبر صلیاللهعلیهوآله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله وسلم بهزید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقعکجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلیاللهعلیهوآله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباحشمرد.» ابن ابی الحدید میگوید: «من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلیاللهعلیهوآله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح میشمرد.» ابن ابی الحدید میگوید، به استادم گفتم: «آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم میگویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟ پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8] این قصه، به خوبی نشانمیدهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف میکند؛ آن جا که میگوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهلحدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان میگویند نقل کردهاند.[9] 5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او میگوید: «نزد امام صادقعلیهالسلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیهالسلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمینبر میدارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی میکند و از رزق شمانمیخورد (پس چرا ناراحتی؟).» سکونی میگوید: (با کلمات امام صادق علیهالسلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود: «ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَاللهِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانیاش گذاشت و گویا گریه میکرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبهخود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی میگوید:) همیشه امام صادق علیهالسلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را میشنید به یاد جدهاش (فاطمه) ومصیبت های او میافتاد و همیشه تذکر میداد و میگفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمهعلیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت. توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنیگری خویش را نشانداده و ذیل کلام امام صادق علیهالسلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلبروشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد. چنان که ابابصیر از امام صادق علیهالسلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمر زد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگانخویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12] ب. منابع شیعه: نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است: هنگامی که خواستند علی علیهالسلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمهعلیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامیاشصدمههای روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشهای از آن در یک نقل تاریخی اشاره میکنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل هایتاریخی فراوان است. خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین مینویسد: «... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشتههای بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروختهتر شد و چنان لگدیبر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللهِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپسفریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال میخواست مانع (بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»[13] آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشههایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[14] 1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60. 2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی. 3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24. 4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57. 5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107. 6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2،ص292. 7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161. 8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیهالسلام ،ص252. 9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21. 10- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهمالسلام روایت نقلنمودهاند که علمای شیعه آنان را ثقه میدانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را میپذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی. 11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی). 12- بحار الانوار، ج43، ص170. 13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعة، ج1، ص267. [14]کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است. منبع: پایگاه حوزه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 اردیبهشت1390ساعت 21:45 توسط کربلایی حامد |
|
|
در برخی از سایتها یا وبلاگها برای امنیت بیشتر مطالب و جلوگیری از کپیرایت کلیک راست را قفل میکنند. برخی از روشهای خنثی کردن قفل کلیک راست 1- نگه داشتن کلیک وسط ماوس و بعد کلیک راست کردن. 2- نگه داشتن کلیک چپ ماوس و بعد کلیک راست کردن. 3- زدن کلیک راست وبعد زدن کلید esc یا enter و.... 4- کلیک راست کردن با کیبورد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 اردیبهشت1390ساعت 12:2 توسط کربلایی حامد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 فروردین1390ساعت 11:19 توسط کربلایی حامد |
|
|
با یک خاطره دیگر که خودم از آقای بهجت شنیدم جوابتان را می دهم. تابستان حدود 23 سال قبل بود که یکی از علمای بزرگ از دنیا رفت. ما حدود پانزده نفر بودیم که می رفتیم درس آیت الله بهجت. آیت الله مصباح هم به بنده توصیه کرده بود که پای درس ایشان زودتر بروید و دیرتر بیایید بیرون تا غیر از درس، از آقای بهجت بهره های دیگر هم ببرید. آن روز یادم هست درس که تمام شد ایشان با یک حالت خاصی فرمودند که نمی دانم آقایان خبر دارند یا نه ولی خوب است که توجه داشته باشید. آیت الله بهجت به ما فرمودند که یکی از دوستان لبنانی من که تشرف خدمت حضرت دارد آمده بود قم و می گفت در تابستان وقتی در محضر آقا در لبنان بودم، ایشان به من فرمودند که فلانی من می خواهم بروم نجف شما هم می آیید؟
دوست لبنانی هم به حضرت گفته بود بله! به یکباره می بیند که در و دیوار و آدمها همه عوض شدند و متوجه می شود که رسیده اند به نجف! آقا می رسند به در خانه ای یاالله می گویند و وارد می شوند که منزل همان عالمی بوده که تابستان مرحوم شده بود. این دوست لبنانی آیت الله بهجت به ایشان گفته بود که من هم وارد اتاق شدم و پشت در ایستادم و در را بستم. دیدم حضرت با آن عالم بزرگوار صحبت می کنند. من الفاظ را می شنیدم ولی نمی فهمیدم. بعد از حدود نیم یا یک ساعت آقا آمدند بیرون خداحافظی کردند. بعد آقا به من فرمودند که این آقای بزرگوار یک هفته بیشتر زنده نیست و من هم آمده بودم برای خداحافظی. البته ایشان از ما گلایه کرد، چون من به این بنده خدا قول داده بودم که تا در قید حیات هست، ظهور من اتفاق می افتد، اما چه کنم که باز هم به امر الهی در ظهورم تاخیر افتاد! یعنی ببینید بنا بود حدود بیست و چند سال قبل ظهور اتفاق بیافتد ولی باز هم تاخیر افتاد! این اتفاقات می تواند نشانه هایی از ظهور باشد ولی ممکن است به دلیل کمبود ظرفیت ما این امر الهی باز هم تاخیر بیفتد ...
منبع : قسمتی از مصاحبه ایشان در مورد ظهور وب سایت استاد آقا مرتضی تهرانی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 فروردین1390ساعت 18:10 توسط کربلایی حامد |
|
|
...حالا صورتم رو با صابون شستم و مسواک هم زدم و روی تختم هستم و حسابی هم خسته و کوفته ام.صبح هم ساعت 3 پا می شیم تا بریم حرم و تل زینبیه و خیمه گاه امام حسین و یارانشون... . خوب دیگه تا همین جا بسه تا فردا...!
جمعه 15/6/1387 امروز صبح زود ساعت گوشی زنگ خورد و من هم بدجوری خوابم می آمد و گرفتم خوابیدم! چند لحظه ای نگذشته بود که دیدم در می زنن و صدا می کنن. سریع پریدم و صورتم رو شستم و لباس پوشیدم. دوربین رو برداشتم و رفتم پایین که بریم حرم برای نماز و تل زینبیه و خیمه گاه اباعبدلله و قمر بنی هاشم و قاسم بن الحسن علیهم السلام. نماز صبح و تحیت رو در حرم با صفای حضرت اباالفضل علیه السلام خواندیم و به سمت تل زینبیه روان شدیم. یک نماز و تحیت دیگه اونجا اقامه کردیم و بعد به سوی خیمه گاه امام و یارانشون راهی شدیم. خیمه گاه داخل کوچه ای و در پشت تل زینبیه قرار دارد. دوربین رو درآوردم و شروع به فیلمبرداری کردم. خیمه گاه دارای دو گنبد سبز بزرگ و چندین گنبد کوچک بود که بزرگترین آن خیمه گاه امام بود. نماز تحیت رو در خیمه حضرت اباالفضل علیه السلام خواندیم ولی چون درب خیمه گاه امام حسین بسته بود نتوانستیم نماز بخوانیم.باورم نمی شد که جایی نماز خواندم که قمر بنی هاشم و خاندان امامت آنجا بودند. ما منتظر شدیم تا در را باز کنند که آخر هم نیامدند. روحانی کاروان شروع به روضه خوانی کرد و حال عجیب و روحانی به زائران داد. درهای خیمه حضرت قاسم و امام حسین و دیگر خیمه ها بسته بودند و باز هم نشد! . به ناچار جهت صرف صبحانه به سوی هتل روانه شدیم.
بعد از صبحانه به حمام رفته و دوش گرفتم و لباسهایم را شستم. بعدش حاضر شدم و به تنهایی به بازار کربلا رفتم. جاهایی رفتم که خیلی دور و جالب بود و فکر می کنم زائران ایرانی زیاد اونجاها نمی رن! . کفش و شال خریدم. هنگام خرید شال صاحب مغازه اونقده سمج و کنه بود که نگو! دستم رو گرفت و من رو به مغازه برد و اولش به دستم یک ژل لایه بردار مالید و قشنگ چرک دستم رو درآورد و کثافت کاری کرد و حالم رو گرفت!!! این عربهای کثیف برای پول چه می کنند! بعد هی می گفت این رو دارم و اون رو دارم و خلاصه می خواست جنساشو بتپونه به من! بعدش با یه حالت خاصی گفت بیا اینجا! بعد در گوشم با لهجه عربی ایرانی گفت: قرص ویاگرا دارم و نشونم داد! گفت ژل بزرگ کننده و کلفت کننده و آدامس شهوت زای مردانه و زنانه دارم و... بعد گفت اگه خانم حال س ک س نداشت یا عصبانی بود بده بخوره و...!!!! کرم بزرگ کننده ب ا س ن و سینه و کوچک کننده سینه و شکم و... خلاصه هر چی کرم و قرص و آدامس س ک س ی با عکسهای بسیار مبتذل داشت به من حواله کرد و به زور می خواست بفروشه! من هم که می خواستم از دستش فرار کنم گفتم باشه حتماً می خرم و مشتری هم میارم فقط کارتت رو بده به من!! و اینجوری بود که از دستش در رفتم... خلاصه باز به راه خودم ادامه دادم و به پاساژهای بی کلاس و باکلاس اونجا رفتم که پر بود از لباسهای زیبا و کفشهای قشنگ و... . لباسها و شلوارهای بسیار لختی و مهیجی اونجا بود که آدم تعجب می کرد! نمی دونم شاید هم من ندید پدید بودم و تا حالا از اینها ندیده بودم!. داشتم بر می گشتم هتل که توی راه حجت – روحانی کاروان – و اصغر ارشاد – پیرمرد باحال کاروان – و آقا ابراهیم رو دیدم که می رفتند حرم. به حجت جریان اون مغازه دار سمج و ژلها و کرمها رو گفتم . بعد خیلی جدی و واقعی و با تعجب بهم گفت اون کلفت کننده خوبه، بعد بریم پیشش!! که کلی خندیدیم و سوژه شد. الان باز هم می خوام برم بازار برای خرید ولی بدجوری گرمه... رفتم پیش سید کاظم همون انگشتر فروشی که انگشترم رو ازش خریده بودم و دو تا دیگه انگشتر عقیق زنانه گرفتم و یه عطر لایت بلو هم گرفتم. بعد دیدم از حرم صدای قرآن بلند شد و موقع اذانه. روانه حرم امام حسین علیه السلام شدم تا نماز رو اونجا باشم. جای همه خالی حسابی آقا رو زیارت کردم و دعای زیاد کردم و برای همه نماز هم خوندم. بعد اومدم هتل که ناهار قورمه سبزی که من دیوونه شم بود! جاتون خالی ناهار صرف شد و اومدم اتاق و الان هم آهنگ گذاشتم و...
ساعت سه و خورده ای یا نزدیکیهای اون بود که با بدیل فراهی رفتیم بازار و کمی خرت و پرت خریدیم . هوا به شدت داغ بود. به پاساژهایی که لباسهای قشنگی داشت هم رفتیم و دلارهایم رو به ریال تبدیل کردم و کلی اینور و اونور رفتیم. بعد بدیل گفت که بریم حرم حضرت عباس علیه السلام که من گفتم بریم و وضو بگیریم و... . رفتیم حرم و نماز خوندیم و من کفنی که برای خودم از نجف خریده بودم رو متبرک کردم به ضریح آقا قمر بنی هاشم علیه السلام. سپس دوباره راهی بازار شدیم و پاساژ رو گم کردیم و از یه مامور عراقی پرسیدیم... خلاصه پاساژ بسته بود و پرسیدیم گفتند شب باز می کنن. در راه که می رفتیم و از کوچه پس کوچه های کربلا می گذشتیم دقیقاً آثار نبود بهداشت و فقر نمایان بود. در کنار قصابی ها و اغذیه ای ها سگ و گربه به راحتی عبور می کردند و وسط کوچه نسبتاً باریک لجن روان بود و بوی متعفنی پراکنده! واقعاً عجیبه! کابلها و سیمهای برق به فاصله ای حدود نیم متر بالای سر ما مثل تارهای عنکبوت در هم پیچیده بود! و واقعاً صدام اصلاً به فکر ملتش نبوده و به مملکت نمی رسیده. الان برگشتیم هتل . نزدیک 8 شبه و قراره بعد شام بریم حرم مطهر برای خداحافظی و وداع! آخه فردا دیگه سفرمون به پایان می رسه و بر می گردیم ایران. واقعاً چقدر زود گذشت. در کنار امیرالمونین و فرزندان پاک و مطهرش بودیم و انگار در خواب بودیم...خدایا ما را چه می شود؟ ساعت 10 شب بازم می خوام برم همون پاساژ و لباس بخرم و هنوز خیلی چیزها نخریدم چون حقیقتش اینجا چیز جالبی برای خریدن نداره!
شب بعد از شام همگی با هم رفتیم حرم آقا امام حسین علیه السلام برای وداع. نماز مغرب و عشا رو که خوندم اومدم بیرون و رفتم سمت پاساژ و دو تا لباس خریدم(خدا منو ببخشه که به خاطر خرید از حرم بیرون اومدم). مغازه دار با من جور شد و مرد بسیار مهربانی بود و ایران و مشهد زیاد اومده بود و از آیت الله مرعشی که فامیل بودند گفتم و شناخت و... یهو برگشت و گفت این تسبیح من مال تو! و متبرک امام حسین علیه السلام هستش! خیلی خوشحال شدم و متعجب؛ چون اتفاقاً خیلی دنبال تسبیح تو بازار گشته بودم و اونی که باب دلم بود پیدا نکرده بودم. بعد رفتم کفش خریدم و چند چیز دیگه و برگشتم هتل که بذارم تو اتاق و دوباره برگردم بازار!! که دیدم غلامرضا فراهی – مرد باحال و شوخ و مسن کاروان که من اسمش رو گذاشته بودم حضرت آدم – نشسته تو لابی هتل و سیگار می کشه. بهش گفتم پاشو با هم بریم حرم که ساعت حدود 10-11 شب بود! رفتیم و تا نزدیکیهای ساعت یک حرم امام حسین و قمر بنی هاشم علیهم السلام بودیم و خیلی خیلی حال داد.از حرکاتش کلی خنده ام گرفته بود و به زور خودم رو نگه داشته بودم( بماند چرا)! برگشتیم هتل و به اتاقم رفتم و با اینکه حسابی خسته بودم وسایلمون رو جمع کردمو کاظم و علی هم که خواب بودن.
صبح در می زدند و بیدارمون کردن... وسایلهامون رو بار گاری کردیم و تا گاراژ به دنبال گاری رفتیم! اتوبوس به راه افتاد و... دل ما تنگ و تنگ تر می شد. در راه برای ناهار نگه داشت و ناهار رو که عدس پلوی بدون گوشت بود و برکت خدا مثل لاستیک بود به همراه نوشابه قوطی و موز و پرتقال و ماست و مقداری نون مخصوص اونجا،خوردیم و البته من به همون نون و ماست اکتفا کردم! مسوول پخش غذا هم من بودم. به مرز مهران رسیدیم. خدایا مصیبت باز شروع شد و عجب بدبختی ای داشتیم. چند ساعت زیر آفتاب سوزان و کشنده معطل شدیم برای بازرسی و بماند چه آوارگی هایی کشیدیم و بارهایمان رو سوار گاری های کرایه ای کردیم و... . باز به تور آمریکاییها خوردیم. یه زن آمریکایی(بدون حجاب) که البته به نظر منافق به نظر می آمد با لباس سربازان امریکایی اونجا ایستاده بود و یه سرباز هم پاسپورتها رو نگاه می کرد. من کمی آنطرف تر کنار بارهامون که سوار گاری بود ایستاده بودم. خلاصه باز به علی گیر دادند و برای بازجویی بردند. به من هم گیر دادند و پاسپورتم رو گرفتند ولی دقایقی بعد شنیدم که زن آمریکایی با لهجه می گه: حامد الهی کیه؟! و پاسپورتم رو داد و گفت نمی خواد برو! من رفتم ولی کاظم برای علی ماند.
خلاصه بعد از کلی معطلی و عذاب کشیدن و زیر آفتاب موندن و همچنین عوض کردن گاری، پاسپورتهایمان مهر ورود به ایران عزیز خورد و سوار اتوبوس شدیم. سپس ساعت حول و حوش 5:30 برای نماز ظهر و عصر در مسجد امام حسین علیه السلام شهر مهران نگه داشت. من حالت تهوع و خستگی شدیدی داشتم. سه تا نوشابه گرفتم تا شاید بهتر بشم... . توی راه کمی خوابیدم. الان کمی بهتر شدم. به شهر ایلام رسیدیم. الان پمپ بنزین نگه داشت برای سوختگیری. ابته توی این مدت یعنی از مرز تا ایلام خاطرات خورده ریزه زیاد بود که چون حالم خیلی بد بود نتونستم بنویسم! . از ایلام که خارج می شویم وارد دشتهای کویری و نیمه کویری با تپه های جالب و زیبا می شویم که درختان تنومندی به فاصله کم و زیاد از هم هستند. در اتوبوس اکثراً خواب یا بی حال هستند. در راه به شهر چوار می رسیم. شهر خلوتی است و فقط چند جوان روی بلواری نشسته اند. به فاصله کمی به شهر اسلام آباد می رسیم و ابتدا در پلیس راه آن توقف می کنیم. شام رو که کباب کوبیده بود در همان پلیس راه اسلام آباد می خوریم. نماز صبح را در 45 کیلومتری ساوه خواندیم و الان هم ساعت 7 از ساوه نون بربری خاش خاشی خیلی خوشمزه ای خریدیم و خیلی چسبید (جای خانواده و خانومی خالی). همان موقع هم آقا بدیل پنیر آورد و خانم بغل دستی به من چایی داد. کمی چرت زدم و خوابم برد. ساعت 9:10 صبح به تهران رسیدیم. چه تب و تابی برای رسیدن داریم!. پیرزن جلویی دائماً از من می پرسه حامد جان کی می رسیم؟! بنده خدا چه عجله ای داره باز می گن جوونا بی طاقتن! الان ترمینال شرق نگه داشت و از فرصت استفاده کردیم و دستشویی رفتیم. تو ماشین آب خوریم و برای چند نفری هم آب بردم. اینجا همه منو دوست دارند و احترام خاصی برای من قائل هستند و البته خوبی از خودشونه... . در راه حالم خیلی خراب شد و حالت تهوع شدیدی داشتم. تو ماشین تا فهمیدند حالم بده همه به تکاپو افتادند و هر کسی یه چیزی می آورد! یه خانمی رب انار آورد، یه خانمی قرص ضد تهوع، یکی دیگه آبلیمو و... چه همسفرهای خوبی داشتم. حول و حوش ساعت یک هم برای ناهار اکبر جوجه هراز نگه داشت و... تو ماشین حجت زیارت عاشورا خوند و من هم فیلمبرداری کردم. هر کسی تو ماشین مشکلی که داشته باشه یا کاری داشته باشه منو صدا می کنه و صدا حامد جان حامد جان از هر جایی به گوش می رسه!!!!!
( به دلیل ننوشتن مابقی خاطرات و فراموش کردن بیشتر آنها، تا همین جا اکتفا می کنم) البته بعد رسیدیم گنبد و پارک خانواده استقبال با شکوهی انجام شد و با شکوهتر از آن تو شهرک سه تا گوسفند بابام کشت و چاوشی شد و مردم از همه جا جمع شده بودن و... به حمدالله این سفر معنوی و سراسر خاطره هم به پایان رسید و آرزو می کنم حداقل یکبار دیگه زائر تربت پاک امیر المومنین و اباعبدالله و قمر بنی هاشم و یاران باوفایشان باشیم ان شاالله. سال ۸۷ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 فروردین1390ساعت 17:42 توسط کربلایی حامد |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خدایــا!
اندیشه و احساس مرا در سطحی پائین نیاور که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلیدی این شبه آدمهای اندک را متوجه نشوم؛ چه دوست تر می دارم تا بزرگی گول خورده باشم تا کوچک ولی گول زن...! سلام! من حامد الهي هستم متولد هجدهم فروردین و دانشجوی کامپیوتر که دوباره با یه وبلاگ دیگه اومدم! جوونتر از سنم نشون می دم... با هر جور شرایطی کنار میام و روحیات شادی دارم و دلم میخواد روح آزادی داشته باشم.و هر وقت که لازم بدونم حرف می زنم.برای همه ی آدما به اندازه خودشون احترام میگذارم و احترام متقابل را دوست دارم و اینو وظیفه هر آدمی میدونم که دوستی توام با احترام داشته باشه و... ایمیل خصوصی: elahi60@gmail.com آی دی: hidden_boy81 |
| پیوندهای روزانه |
|
(( رهگذر مهتاب )) آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|