تبليغاتX

:::●┼┼ چت روم هم نفس┼┼●:::


Get your own Chat Box! Go Large!

A>

هم نفــــــــــس


هم نفــــــــــس

!هر آنچه تو می خواهی من می دانم

روزى شاه عباس به شیخ بهایى گفت : دلم مى‏خواهد ترا قاضى القضات كشور نمایم تا همانطور كه معارف را منظم كردى دادگسترى را هم سر و صورتى بدهی، بلكه احقاق حق مردم بشود. شیخ بهایى گفت: قربان من یك هفته مهلت مى‏خواهم تا پس از گذشته آن و اتفاقاتى كه پیش آمد خواهد كرد چنانچه باز هم اراده ی ملوكانه بر این نظر باقى باشد دست به كار شوم و الا به همان كار فرهنگ بپردازم.
شاه عباس قبول كرد و فردا شیخ سوار بر الاغش شده و به محل مصلاى خارج از شهر رفت و افسار الاغش را به تنه درختى بست و وضو ساخت و عصایه خود را كنارى گذاشت و براى نماز ایستاد، در این حال رهگذرى كه از آنجا مى‏گذشت، شیخ را شناخت، پیش آمد سلامى كرد. شیخ قبل از عقد نماز جواب سلام را داد و گفت:
اى بنده ی خدا من مى‏دانم كه ساعت مرگ من فرار رسیده و در حال نماز زمین مرا بلع مى‏كند تو اینجا بنشین و پس از مرگ من الاغ و عصاى مرا بردار و برو به شهر به منزل من خبر بده و بگو شیخ به زمین فرو رفت . لیكن چون قدرت و جرات دیدن عزرائیل را ندارى چشمانت را بر هم بگذار و پس از خواندن هفتاد مرتبه قل هو الله احد مجددا چشم هایت را باز كن و آن وقت الاغ و عصاى مرا بردار و برو.
مرد با شنیدن این حرف از شیخ بهایى با ترس و لرز به روى زمین نشست و چشمان خود را بر هم نهاد و شیخ هم عمامه خود را در محل نماز به جاى گذاشته ، فوراً به پشت دیوارى رفت و از آنجا به كوچه‏اى گریخت و مخفیانه خود را به خانه خویش رسانیده و به افراد خانواده خود گفت : امروز هر كس سراغ مرا گرفت بگوئید به مصلا رفته و برنگشته فردا صبح زود هم من مخفیانه مى‏روم پیش شاه و قصدى دارم كه بعداً معلوم مى‏شود.
شیخ بهایى فردا صبح قبل از طلوع آفتاب به دربار رفت و چون از مقربین بود هنگام بیدار شدن شاه اجازه تشرف حضور خواست و چون شرفیابى حاصل كرد عرض كرد : قبله گاها مى‏خواهم كوتاهى عقل بعضى از مردم و شهادت آنها را به راى العین از مد نظر شاهانه بگذرانم و ببینید مردم چگونه عقل خود را از دست مى‏دهند و مطلب را به خودشان اشتباه مى‏نمایند.
شاه عباس با تعجب پرسید : ماجرا چیست ؟ شیخ بهایى گفت : من دیروز به رهگذرى گفتم كه چشمت را هم بگذار كه زمین مرا خواهد بلعید و چون چشم بر هم نهاد من خود را مخفى ساخته و به خانه رفتم و از آن ساعت تا به حال غیر از محارم خودم كسى مرا ندیده و فقط عمامه خود را با عصا و الاغ در محل مصلى گذاشتم ولى از دیروز بعدازظهر تا به حال در شهر شایع شده كه من به زمین فرو رفتم و این قدر این حرف به تواتر رسیده كه همه كس مى‏گوید من خودم دیدم كه شیخ بهایى به زمین فرو رفت . حالا اجازه فرمایید شهود حاضر شوند!
به دستور شاه مردم در میدان شاه و مسجد شاه و عمارت‏هاى عالى قاپو و تالار طویله و عمارت مطبخ و عمارت گنبد و غیر اجتماع نمودند ، جمعیت به قدرى بود كه راه عبور بر هر كس بسته شد ، لذا از طرف رئیس تشریفات امر شد كه از هر محلى یك نفر شخص متدین و صحیح العمل و فاضل و مسن و عادل براى شهادت تعیین كنند تا به نمایندگى مردم آن محل به حضور شاه بیاید و درباره فقدان شیخ بهایى شهادت بدهند . بدین ترتیب 17 نفر شخص معتمد واجد شرایط از 17 محله ی آن زمان اصفهان تعیین شدند و چون به حضور رسیدند ، هر كدام به ترتیب گفتند : به چشم خود دیدم كه چگونه زمین شیخ را بلعید ! دیگرى گفت : خیلى وحشتناك بود ناگهان زمین دهان باز كرد و شیخ را مثل یك لقمه غذا در خود فرو برد . سومى گفت: به تاج شاه قسم كه دیدم چگونه شیخ التماس مى‏كرد و به درگاه خدا تضرع مى‏نمود . چهارمى ‏گفت : خدا را شاهد مى‏گیرم كه دیدم شیخ تا كمر در خاك فرو رفته بود و چشمانش از شدت فشارى كه بر سینه‏اش وارد مى‏آمد از كاسه سر بیرون زده بود.
به همین ترتیب هر یك از آن هفده نفر شهادت دادند. شاه با حیرت و تعجب به سخنان آنها گوش مى‏كرد . عاقبت شاه آنها را مرخص كرد و خطاب به آنها گفت: بروید و اصولاً مجلس عزا و ترحیم هم لازم نیست زیرا معلوم مى‏شود شیخ بهایى گناهكار بوده است ! وقتى مردم و شاهدان عینى رفتند ، شیخ مجدداً به حضور شاه رسید و گفت : قبله ی عالم . عقل و شعور مردم را دیدید؟ شاه گفت : آرى ، ولى مقصودت از این بازى چه بود؟ شیخ عرض كرد: قربان به من فرمودید، قاضى القضات شوم. شاه گفت : بله ولى چطور؟ شیخ گفت: من چگونه مى‏توانم قاضى القضات شوم با علم به اینكه مردم هر شهادتى بدهند معلوم نیست كه درست باشد، آن وقت مظلمه گناهكاران یا بى گناهان را به گردن بگیرم. اما اگر امر مى‏فرمایید ناگریز به اطاعتم و آنگاه موضوع المامور و المعذور به میان مى‏آید و بر من حرفى نیست! شاه عباس گفت: چون مقام علمى تو را به دیده ی احترام نگاه كرده و مى‏كنم لازم نیست به قضاوت بپردازى ، همان بهتر كه به كار فرهنگ مشغول باشى.
از آن پس شیخ بهایى براى ترویج علوم و معارف زحمت بسیار كشید و مقامه شامخه علما را به حدى به درجه تعالى رسانید كه همه كس آنان را مورد تكریم و تعظیم قرار مى‏داد.
نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 23:25 توسط HamNafas| |

 

می دانیم که بعضی از موادغذایی برای سلامتی ما خیلی خوب است، اما اگر ندانیم با آنها چطور غذا درست کنیم، چه؟ یا حتی بدتر از این، اگر از مزه آنها خوشمان نیاید چه؟ کلاه و پیشبند آشپزیتان را ببندید و چاقو چنگال هایتان را هم آماده کنید. وقتی یکبار این روش های آشپزی را برای خوشمزه کردن موادغذایی مفید امتحان کنید دیگر راه برگشت ندارید.

سبزیجات با برگ های سبز تیره

کلم بروکسل، کلم پیچ، اسفناچ و سایر سبزیجاتی که برگ های سبز تیره دارند حاوی مواد گیاشیمی مهمی هستند که طبق گفته های دکتر الیزابت جانسون، متخصص آزمایشگاه تغذیه معدی-روده ای در تافتز (Tufts) می تواند از کوری ناشی از بالا رفتن سن جلوگیری کند. این نوع سبزیجات همچنین سرشار از ویتامین A و C، فیبر، فولات و منیزیم هم می باشند.

نکات آشپزی زیر را برای پخت این نوع سبزیجات امتحان کنید:

  • برای شیرین کردن مزه از کلم بروکسل های کوچک و روشن تر استفاده کنید. کمی هم ساقه کرفس به غذا اضافه کنید تا بوی کلم گرفته شود.
  • برای بهتر کردن مزه کلم بروکسل یا کلم پیچ می توانید کمی چاشنی لیمو-فلفل یا پنیر پارمسان رنده شده به آن اضافه کنید.
  • ساقه های سفت کلم پیچ را جدا کنید و فقط برگ های نرم آنرا بخورید. خیلی راحت می توانید کلم پیچ را همراه با سایر سبزیجات در سالاد استفاده کنید یا کمی کلم پیچ خردشده به سوپ مورد علاقه تان اضافه کنید.
  • سبزیجات نرمی مثل برگ چغندر یا اسفناچ وقتی پژمرده تر باشند، خوشمزه تر می شوند. آنها را با آب سرد خوب بشویید، بعد همه را در یک قابلمه بزرگ ریخته و 3 تا 5 دقیقه با حرارت متوسط بجوشانید. بعد آب آن را کامل گرفته و خرد کنید. سپس به همراه سیر خردشده، پنیر پارمسان، زنجبیل تازه یا پیاز خرد شده سرخ کنید.
  • سبزیجات تلخ تر مثل کلم پیچ یا سبزیجات خردل مزه قوی تری دارند. پس به جای دور ریختن این نوع سبزیجات، آنها را 8 تا 12 دقیقه بپزید تا مزه دلپذیرتری پیدا کنند. برای آنها می توانید از چاشنی ابلیمو، سیر، فلفل قرمز، یا سس گوجه فرنگی و سرکه استفاده کنید.
  • سبزیجات تازه را جایگزین سبزیجات خردشده فریزری کنید و آنها را به سوپ و سالاد اضافه کنید.

سویا

به نظر می رسد که این روزها همه جای دنیا تبلیغات در جهت فواید غذایی سویا شایع است. انجمن قلب در امریکا، اخیراً به مصرف 25 گرم پروتئین سویا در روز توصیه کرده است و عقیده دارد برای کاهش خطر احتمال ابتلا به بیماری های قلبی-عروقی، این ماده غذایی را باید بخشی از رژیم غذایی خود درآورید. نکات زیر را برای استفاده از این ماده غذایی مفید در غذاهای هر روزتان به کار گیرید.

  • در همبرگر، کوفته، سس اسپاگتی و ماکارونی یا لازانیا، نیمی از گوشت مصرفیتان را با پروتئین سویا جایگزین کنید. ابتدا پروتئین سویا را با مایعی تشکیل شده از سوس گوجه فرنگی و شیر مخلوط کنید که مزه بهتری پیدا کند و بعد آنرا با مابقی گوشتتان مخلوط کنید. مطمئن باشید هیچکس تفاوت آن را نخواهد فهمید.
  • به جای شیرهای معمولی، یکبار هم شیر سویا را امتحان کنید. میوه یا آبمیوه مورد علاقه خود را به همراه کمی عسل یا شیره افرا برای شیرین تر کردن آن به شیرسویا اضافه کنید و خواهید دید که در کمتر از یک دقیقه نوشیدنی فوق العاده خوشمزه و سالم خواهید داشت.
  • برای تنقلات از آجیل سویا مه شبیه به بادام زمینی است استفاده کنید. می توانید این آجیل را به میکس آجیل خود، سیریال صبحانه تان یا حتی چوب شور یا شکلات خود اضافه کنید.

حبوبات

حبوبات که شامل عدس، نخود، لوبیا قرمز و لوبیا چشم بلبلی می شود، منبع بسیار عالی از فیبر هستند و می تواند به کاهش خطر ابتلا به بیماری های قلبی-عروقی کمک کند. اگر خوراک لوبیا چندان راضیتان نمی کند، از ایده های زیر استفاده کنید:

  • برای بالا بردن سرعت و تسهیل استفاده می توانید از کنسرو این حبوبات استفاده کنید. فقط کایف است آن را زیر آب سرد بگیرید و قبل از اضافه کردن به غذا آن را آبگیری کنید.
  • آش و سوپ هایی انتخاب کنید که حاوی حبوبات باشد. سوپ عدس، آش رشته یا سوپ لوبیا و ماکارونی انتخاب های بسیار خوبی هستند.
  • لوبیا پخته را با کمی سس تورتیلا، مرغ، سبزیجات، سالسا و پنیر مخلوط کنید و غذایی فوق العاده خوشمزه خواهید داشت. برای خوشمزه تر کردن لوبیا چشم بلبلی هم می توانید موقع استفاده کمی سس سالسا تند به آن اضافه کنید.

به غذاهایی که معمولاً می خورید، حبوبات اضافه کنید. عدس پلو، اضافه کردن نخود به سالاد و لوبیا قرمز به سس ماکارونی انتخاب های بسیار خوبی است.

نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت 14:58 توسط HamNafas| |

به هر حال هر یک از ما در زندگی به نوعی گرفتار این قرار های ملاقات هستیم. سوال اینجاست که چگونه می توانیم پیروز میدان باشیم؟ آیا باید خوبی هایمان را در حد مبالغه بالا ببریم و یا صرفا حقیقت را باز گو کنیم؟ چه چیزهايی برنده و بازنده را مشخص می کنند؟ در این قسمت "قانون هایی" را برای پیروزی در دنیای قرار و ملاقات به شما آموزش می دهیم. هر کدام از آنها را که تصور می کنید برای شما کارساز واقع خواهند شد را انتخاب کنید:

1- در آنها شک ایجاد کنید و هیچ گاه به طور قطعی نظر مثبت خود را به زبان نیاورید. مردها عاشق بازی های تعقیب و گریز هستند پس این امتیاز را به آنها بدهید.

2- هر طوری شده ببینید که آیا او با خانم های دیگر به عنوان یک دوست ساده ارتباط برقرار می کند یا خیر. با این کار شما متوجه می شوید که به زنها به عنوان شیئي برای برقراری رابطه جنسی نگاه می کنند یا نه.

3- هيچگاه از مشروبات الکلی استفاده نکنید. یکی از دوستان من در قرار ملاقاتش بسیار عصبی شده بود و بی رویه مشغول نوشیدن بود. هنگام برگشت آقا با ماشین مدل جدید خود او را به خانه می رساند که ناگهان حال خانم بد شد، اما او جرات نکرد به آقا بگوید تا ماشینش را نگه دارد و اصلا هم دلش نمی خواست که ماشین جدید او را کثیف کند به همین دلیل مجبور شد داخل کیف دستی اش...! لازم به گفتن نیست که آنها دیگر هیچ گاه دوباره با هم قرار نگذاشتند.

4- اگر به هر شکلی شما را به یاد پدرتان می انداختند، بهتر است هر طور شده از دستشان فرار کنید.

5- اگر معیارهایتان را پایین بیاورید می توانید همین فردا ازدواج کنید. اما ما به شما پیشنهاد می کنیم که این کار را انجام ندهید. به جای اینکه وقت خودتان را بر روی ارتباطی که دوامی ندارد صرف کنید، بهتر است برای پیدا کردن مرد ایده آل خود منتظر بمانید.

6- اگر با مردی برخوردید که می خواست از شما مراقبت کنید، خیلی زود از او فرار کنید! چون آخر کار شما مجبور می شوید که از او مراقبت کنید.

7- انتقاد پذیر نباشید به ویژه در مورد مسائل مربوط به غذا. یک خانم حق دارد هر زمان هر غذایی که دوست داشت بخورد.

8- ظاهر بین نباشید. من خانم هایی را می شناسم که به این دلیل که ظاهر آقا خوب نیست ( سرش خیلی بزرگ است) بوی خوبی نمی دهند (به تازگی حمام نکرده) و یا حتی درست نفس نمی کشند ( صدای تنفسشان بلند است) آنها را رد می کنند و اصلا اجازه آشنایی بیشتر را به آنها نمی دهند.

9- از خودتان بازی در نیاوريد. ( دروغ گفتن و کلک زدن) در روز ملاقات به اندازه کافی مشکل وجود دارد و دیگر جایی برای انجام چنین کارهایی باقی نمی ماند.

10- برقراری ارتباط جنسی را فقط به بعد از ازدواج محول کنید.

11- لازم نیست در همان اولین ملاقات سفره دلتان را باز کنید و در مورد تمام مسائل صحبت کنید. به هر حال در قرارهای ملاقات بعدی نیز باید چیزی برای گفتن داشته باشید.

12- خودتان را از مردهایی که تصور می کنند شخصیت های کارتونی زن دارای جاذبه جنسی می باشند دور نگه دارید.

13- به جای اینکه قیافه او را تحلیل و بررسی کنید، ببینید که آیا او مرد خوبی است و با شما رفتار خوبی دارد یا خیر.

14- در یک زمان با بیش از یک مرد قرار ملاقات نگذارید، هر چند هر دوی آنها از موضوع با خبر باشند. این کار خسته کننده و اغتشاش آور است. شاید زمانی فرا رسد که بخواهید از شر دیگران خلاص شوید و فقط با یکی از آنها ارتباط داشته باشید.

15- شما در صورتی می توانید مرد ایده آل خود را پیدا کنید که که بدانید به دنبال چه هستید و سپس در خودتان جسارت جستجو پیرامون این امر را ایجاد کنید.

16- اگر یک مرد را تنها بر اساس جاذبه های جنسی اش ارزیابی می کنید، متاسفانه هنوز به مرحله ای نرسیده اید که بتوانید ارتباط خود را پیچیده تر کنید.

17- اگر بخواهید منتظر فردی بمانید که دوستش دارید، صرفا در حال تلف کردن وقت خود هستید و خودتان را خسته می کنید. اگر واقعا از کسی خوشتان آمده خیلی راحت موضوع را با او در میان بگذارید.

18- ببینید که ایا لباس هایش را خودش می شوید یا مادرش برای او این کار را انجام می دهد. یک مرد باید متکی به خودش باشد.

19- اگر جذب او نشده اید ( حالا او هر چقدر هم که می خواهد زیبا باشد) رابطه شما موفق نخواهد بود.

20- زمانی مرد ایده آل خود را پیدا می کنید که خودتان نیز خانم ایده آلی باشید ( به این معنا که اعتماد به نفس داشته و از خودتان راضی باشید)

21- نقش بازی نکنید. من زمانی عاشق نامزد فعلی ام شدم که خیلی راحت جلو آمد و گفت : "سلام، چطوری؟" به همین سادگی و بدون هیچ آلایشی.

22- به دنبال مردهایی که تنها از پول صحبت می کنند نروید. این عمل معمولا نشانه ای از نا امنی است.

23- در اولین قرار ملاقات به هیچ وجه در مورد ازدواج صحبت نکنید.

24- زمانی که کنار یکدیگر نشستید به مردهای دیگر توجه نکنید و مطمئن شوید که او نیز خانم های دیگر را زیرنظر نگرفته است!

25- چیزی را حدس نزنید. با این کار فقط ضربه می خورید. یکی دوبار بیرون رفتن به این معنا نیست که با کسی مچ شده اید و در یک رابطه قرار دارید.

26- واقع گرا باشید. مادرم همیشه به من می گفت باید با مردی ازدواج کنم که قد بلند، خوش تیپ و موفق باشد. اما حقیقت این است که خود من قیافه بدی ندارم، قدم کوتاه است و جزء قشر متوسط جامعه هستم. من باید واقع گرا باشم. زمانی که اینطور شد توانستم عشق حقیقیم را در زندگی پیدا کنم.

27- عشق بورزید. زمانیکه از طرف مقابل خوشتان آمد می توانید با او شوخی کنید، ارتباط مکرر چشمی برقرار کنید و بازوانش را بگیرید. البته این کار را باید زیرکانه انجام دهید ( همه چیز را یکدفعه آشکار نکنید) تا او تصور نکند که شما دچار عقده های پنهان روانی هستید.

28- وقتی نمی خواستید در کنار او باقی بمانید شروع کنید به صحبت کردن در مورد مسائل خسته کننده مثل کامپيوتر. این کار تاثیر خاصی دارد.

29- قبل از اینکه بر سر قرار حاضر شوید دندانهایتان را مسواک کنید. هیچ چیز انزجار آور تر از این نیست که هنگام خندیدن سبزی اسفناج لای دندان هایتان گیر کرده باشد.

30- قرار نگذاشتن خیلی بهتر از باختن در قرارهای ملاقات است
نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت 14:43 توسط HamNafas| |

اگر می خواهید جوانی خودتان را حفظ کنید این شش نوع غذا را فراموش نکنید:روغن زيتون،ماست،ماهي،شكلات، آجيل و توت سياه!


1- روغن زيتون: چهار دهه پيش نتيجه مطالعات محققان 7 كشور به اين نتيجه دست يافت كه چربي هاي اشباع نشده تك ظرفيتي در زيتون به طور بارزي باعث كاهش سرعت ابتلا به بيماريهاي قلبي و سرطان مي شود. اكنون ما ميدانيم كه روغن زيتون داراي پلي فنول ها و آنتي اكسيدانهاي قوي مي باشد كه مانع ابتلا به بيماريهاي مرتبط با سن فرد مي شود.

2- ماست: در دهه 1970 شايع شد كه تعداد افراد بالاي صد سال در كشور جورجيا بيشتر از ساير كشورها است و گزارشات آن زمان اعلام كرد كه علت اين امر يعني طول عمر زياد خوردن ماست است . غذايي كه در تمام رژيم هاي غذايي مردم جورجيا وجود دارد. در حاليكه به طور مستقيم قدرت معجزه آساي ماست هنوز ثابت نشده بود. ماست منبع غني از كلسيم است كه مانع ابتلا به استئو پروسيز مي شود و كمك موثري در حفظ سلامت دستگاه گوارش است و خطر ابتلا به بيماريهاي گوارشي مرتبط با سن را كاهش مي دهد.
3- ماهي: سي سال پيش محققان شروع به مطالعه در مورد علت عدم ابتلاي بوميان آلاسكا به بيماريهاي قلبي كردند. اكنون دانشمندان مي دانند كه علت اين امر مصرف فوق العاده زياد ماهي توسط آنها بوده است. ماهي منبع فراوان از روغن امگا 3 است كه مانع رسوب كلسترول در شريان ها و آريتمي قلبي مي گردد..
4- شكلات: در بين مردم كنا از جزيره سان بلاس، دور از سواحل پاناما ، سرعت ابتلا به بيماريهاي قلبي 9 برابر كمتر از مردم خود پاناما مي باشد . و اما دليل؟! مردم كنا نوعي نوشيدني كه سرشار از كاكائو مي باشد به مقدار زياد مصرف مي كنند. كاكائو منبعي غني از فلانوول ها مي باشد كه سلامت عملكرد رگ هاي خوني را حفظ مي كند و در نتيجه خطر ابتلا به فشار خون ، ديابت نوع دو، بيماريهاي كليوي و ديوانگي را كاهش ميدهد.
5- آجيل: مطالعات نشان ميدهد كه افرادي كه آجيل مي خورند به طور متوسط 2/5 سال بيشتر عمر مي كنند. آجيل منبع غني از روغن هاي اشباع نشده است و بنابر اين خاصيتي شبيه روغن زيتون دارند. همچنين حاوي مقدار قابل توجهي ويتامين ، مواد معدني و فيتوشيميايي ها مثل آنتي اكسيدان ها مي باشد.

6- توت سياه: در يك مطالعه برجسته كه در سال 1999 به چاپ رسيد محققان تاثير مصرف توت را در افزايش طول عمر موشهاي آزمايشگاهي نشان دادند. كه اين تاثير د رمورد انسان نيز صدق مي كند. تركيبات موجود در توت التهاب و آسيب هاي احتراقي را تسكين مي دهد همچنين مانع كاهش حافظه و عملكرد مغزي مي شود.
نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت 12:28 توسط HamNafas| |

خیلی از ما دوست داریم وقتی کسی با رایانه شخصی ما کار می کنه ، به خيلي از جاها كه براي ما مهم هست يا كلا دوست نداريم به اون قسمت نزديك بشه ، دسترسي نداشته باشه . دسترسي به درايو ها و محتويات درون اون هم يكي از همين جاهايي ميتونه باشه كه گفتم . امروز بهتون يه ترفند رجيستري آموزش ميدم كه بتونيد درایو مورد نظرتون رو مخفی کنید و از دسترسی دیگران دور نگه دارید . براي اين كار مطابق شماره هاي 1 تا 5 عمل كنيد .

۱- از منوي start ويندوز ، run را انتخاب كنيد .

2- در پنجره باز شده و در فيلد open تايپ كنيد regedit و ok را بزنيد .

3- حالا در صفحه رجيستري ويندوز به شاخه زير برويد .

HKEY_LOCAL_MACHINE\ Software\ Microsoft\ Windows\Currentv ersion\Policies\ Explorer

4- در فولدر Explorer و در قسمت سمت راست در يك جاي خالي از صفحه كليك راست كرده و از منوي new گزينه DWORD value را انتخاب كنيد و نام آنرا NoDrives بگذاريد .

5- براي اينكه درايو مورد نظر شما مخفی شود بايد عدد روبروي آنرا كه در زير آمده است به جاي مقدار صفر قرار دهيد . براي مثال اگر بخواهيد درايو D مخفي شود بايد عدد 8 را قرار دهيد . براي اين كار بر روي مقدار NoDrives دابل كليك كرده و مقدار صفر را به عدد دلخواه خود تغيير دهيد .

A:1   B:2   C:4   D:8   E:16   F:32   G:64   H:128   I:256   J:512   K: 1024

دوستان توجه داشته باشيد كه اگه شما موقع نصب ويندوز و يا حتي بعد از اون ، پارتيشن بندي درايو ها رو دستكاري كرده باشيد و مثلا درايو D رو به دو قسمت D و G تقسيم كرده باشيد ، با مخفي كردن درايو D ، درايو G هم مخفي ميشه . در ضمن برای اینکه درایو مخفی شده رو بتونید به حالت اول برگردونید و دوباره نمایش بدید باید مقدار NoDrives رو به صفر تغییر بدید

نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 13:58 توسط HamNafas| |

ضمن تسلیت ایام فاطمیه و شهادت مظلومانه حضرت فاطمه زهرا (س) مطالب زیر رو که در

خصوص حمله وحشیانه دشمنان به منزل ایشان بود را تقدیمتان می کنم...

 

«و انه لیعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى‏» (على علیه السلام)

خانه عایشه ماتمكده است.على (ع) ،فاطمه، عباس، زبیر، فرزندان فاطمه حسن، حسین، دختران او زینب و ام كلثوم اشك مى‏ریزند. على با همكارى اسماء بنت عمیس مشغول شست و شوى پیغمبر است. در آن لحظه‏هاى دردناك بر آن جمع كوچك چه گذشته است؟ خدا مى‏داند. كار شستشوى بدن پیغمبر تمام شده یا نشده، بانگى بگوش مى‏رسد: الله اكبر.

على به عباس:

- عمو. معنى این تكبیر چیست؟

- معنى آن اینست كه آنچه نباید بشود شد (1) .

دیرى نمى‏گذرد كه بیرون حجره عایشه همهمه و فریادى بگوش مى‏رسد. فریاد هر لحظه رساتر مى‏شود:

-بیرون بیائید!بیرون بیائید!و گرنه همه‏تان را آتش مى‏زنیم!دختر پیغمبر بدر حجره مى‏رود.در آنجا با عمر روبرو مى‏شود كه آتشى در دست دارد.

- عمر!چه شده؟چه خبر است؟

- على،عباس و بنى هاشم باید به مسجد بیایند و با خلیفه پیغمبر بیعت كنند!

- كدام خلیفه؟ امام مسلمانان هم اكنون درون خانه عایشه بالاى جسد پیغمبر نشسته است.

- از این لحظه امام مسلمانان ابوبكر است. مردم در سقیفه بنى ساعده با او بیعت كردند. بنى هاشم هم باید با او بیعت كنند.

- و اگر نیایند؟

خانه را با هر كه در او هست آتش خواهم زد مگر آنكه شما هم آنچه مسلمانان پذیرفته‏اند به پذیرید.

-عمر. مى‏خواهى خانه ما را آتش بزنى؟

-آرى (2) .

-این گفتگو به همین صورت بین دختر پیغمبر و صحابى بزرگ و مهاجر و سابق در اسلام صورت گرفته است یا نه، خدا مى‏داند.

اكنون كه مشغول نوشتن این داستان هستم، كتاب ابن عبد ربه اندلسى (عقد الفرید) و انساب الاشراف بلاذرى را پیش چشم دارم. داستان را چنانكه نوشته شد از آن دو كتاب نقل مى‏كنم. بسیار بعید و بلكه ناممكن مى‏نماید چنین داستانى را بدین صورت هواخواهان شیعه یا دسته‏هاى سیاسى موافق آنان ساخته باشند، چه دوستداران شیعه در سده‏هاى نخستین اسلام نیروئى نداشته و در اقلیت ‏بسر مى‏برده‏اند. چنانكه مى‏بینیم این گزارش در سندهاى مغرب اسلامى هم منعكس شده است، بدین ترتیب احتمال جعل در آن نمى‏رود. در كتابهاى دیگر نیز مطالبى از همین دست، ملایم‏تر یا سخت‏تر، دیده مى‏شود. طبرى نویسد: انصار گفتند ما جز با على بیعت نمى‏كنیم. عمر بن خطاب به خانه على (ع) رفت، طلحه و زبیر و گروهى از مهاجران در آنجا بودند. گفت ‏به خدا قسم اگر براى بیعت ‏با ابو بكر بیرون نیایید شما را آتش خواهم زد. زبیر با شمشیر كشیده بیرون آمد پایش لغزید و به رو در افتاد. مردم بر سر او ریختند و او را گرفتند. (3)

 

راستى در آن روز چرا چنین گفتگوهائى بین یاران پیغمبر در گرفت؟ اینان كسانى بودند كه در روزهاى سخت‏ به یارى دین خدا آمدند. بارها جان خود را بر كف نهاده به كام دشمن رفتند. چه شد كه به زودى چنین بجان هم افتادند؟.

على و خانواده پیغمبر چه گناهى كرده بودند كه باید آنان را آتش زد. بر فرض كه داستان غدیر درست نباشد، بر فرض كه بگوئیم پیغمبر كسى را به جانشینى نگمارده است، بر فرض كه بر مقدمات انتخاب سقیفه ایرادى نگیرند، سر پیچى از بیعت در اسلام سابقه داشت-بیعت نكردن با خلیفه گناه كبیره نیست. حكم فقهى سند مى‏خواهد. سند این حكم چه بوده است؟ آیا این حدیث را كه از اسامه رسیده است مدرك اجتهاد خود قرار داده بودند. لینتهین رجال عن ترك الجماعة او لاحرفن بیوتهم (4)

بر فرض درست‏ بودن روایت از جهت متن و سند، آیا این حدیث ‏بر آن جمع قابل انطباق است؟ این حدیث را محدثان در باب صلوة آورده‏اند.

پس مقصود تخلف از نماز جماعت است. از اینها گذشته آن همه شتاب در برگزیدن خلیفه براى چه بود؟ و از آن شگفت‏تر،آن گفتگو و ستیز كه میان مهاجر و انصار در گرفت چرا؟

آیا انصار واقعه جحفه را نمى‏دانستند یا نمى‏پذیرفتند؟ آیا مى‏توان گفت از صد هزار تن مردم یا بیشتر كه در جحفه گرد آمدند و حدیث غدیر را شنیدند هیچیك از مردم مدینه نبود، و این خبر به تیره اوس و خزرج نرسید؟.

از اجتماع جحفه سه ماه نمى‏گذشت. رئیس تیره خزرج كه خود و كسان او صمیمانه اسلام و پیغمبر اسلام را یارى كردند، چرا در آن روز خواهان ریاست‏شدند؟ و چرا به مصالحه با قریش تن در دادند و گفتند از ما امیرى و از شما امیرى ؟مگر امارت مسلمانان را چون ریاست قبیله مى‏دانستند؟.

چرا این مسلمانان غمخوار امت و دین، نخست‏به شستشو و خاك سپردن پیغمبر نپرداختند؟ شاید چنانكه گفتیم مى‏ترسیدند فتنه برخیزد. ابوسفیان در كمین بود. ولى چرا از بنى هاشم كسى را در آن جمع نخواندند؟ آیا ابوسفیان و توطئه او براى اسلام آن اندازه خطرناك بود كه چند ساعت هم نباید از آن غفلت كرد؟ ابوسفیان در آن روز كه بود؟ حاكم دهكده كوچك نجران؟ اگر اوس، خزرج مهاجران و تیره‏هاى هاشمى و بنى تمیم و بنى عدى و دسته‏هاى دیگر با هم یكدست مى‏شدند، ابوسفیان و تیره امیه چكارى از پیش مى‏بردند؟ و چه مى‏توانستند بكنند؟ هیچ! آیا بیم آن مى‏رفت كه اگر امیر مسلمانان به زودى انتخاب نشود پیش آمد ناگوارى رخ خواهد داد؟ در طول چهارده قرن یا اندكى كمتر صدها بار این پرسش‏ها مطرح شده و بدان پاسخ‏ها داده‏اند. چنانكه در جاى دیگر نوشته‏ام این پاسخ‏ها بیشتر بر پایه مغلوب ساختن حریف در میدان مناظره است، نه براى روشن ساختن حقیقت. به نظر مى‏رسد در آن روز كسانى بیشتر در این اندیشه بودند كه چگونه باید هر چه زودتر حاكم را برگزینند و كمتر بدین مى‏اندیشیدند كه حكومت چگونه باید اداره شود (5) و به تعبیر دیگر از دو پایه‏اى كه اسلام بر آن استوار است (دین و حكومت) بیشتر به پایه حكومت تكیه داشتند. گویا آنان پیش خود چنین استدلال مى‏كردند: چون تكلیف حكومت مركزى معین شد و حاكم قدرت را به دست گرفت دیگر كارها نیز درست‏خواهد شد. درست است و ما مى‏بینیم چون مدینه توانست وحدت خود را تامین كند، در مقابل مرتدان ایستاد. و آنان را سر جاى خود نشاند. و پس از فرو نشاندن آشوب داخلى آماده كشور گشائى گردید. ولى آیا اصل حكومت و انتخاب زمامدار را مى‏توان از دین جدا ساخت؟ بخصوص كه شارع اسلام خود این اصل را تثبیت كرده باشد؟ به هر حال نزدیك به چهارده قرن بر این حادثه مى‏گذرد. آنان كه در آن روز چنان راهى را پیش پاى مسلمانان نهادند، غم دین داشتند یا بیم فرو ریختن حكومت را نمى‏دانم.

 

شاید غم هر دو را داشتند و شاید پیش خود چنین مى‏اندیشیدند كه اگر شخصیتى برجسته، عالم پرهیزگار، و از خاندان پیغمبر، آن اندازه تمكن یابد كه گروهى را راضى نگاهدارد ممكن است در قدرت حاكم تزلزلى پدید آید. این اشارت كوتاه كه در تاریخ طبرى آمده باز گوینده چنین حقیقتى است:

«پس از رحلت دختر پیغمبر، چون على (ع) دید مردم از او روى گرداندند، با ابو بكر بیعت كرد» (6)

آرى چنانكه فرزند على گفته است

«مردم بنده دنیایند...چون آزمایش شوند، دینداران اندك خواهند بود.»

چنانكه در جاى دیگر نوشته‏ام، من نمى‏خواهم عاطفه گروهى از مسلمانان جریحه‏دار شود، نمى‏خواهم خود را در كارى داخل كنم كه دسته‏اى از مسلمانان براى خاطر دین یا دنیا خود را در آن در آوردند. (7) آنان نزد پروردگار خویش رفته‏اند، و حسابشان با اوست. اگر غم دین داشته‏اند و از آن كردارها و رفتارها خدا را مى‏خواسته‏اند، پروردگار بهترین داور است. اما سخن شهرستانى سخنى بسیار پر معنى است كه «در اسلام در هیچ زمان هیچ شمشیرى چون شمشیرى كه به خاطر امامت كشیده شد بر بنیاد دین آهیخته نگردید.» (8) باز در جاى دیگر نوشته‏ام كه اگر نسل بعد و نسل‏هاى دیگر، در اخلاص و فداكارى همپایه مهاجران و انصار بودند امروز تاریخ مسلمانان به گونه دیگرى نوشته مى‏شد.


دختر پیغمبر در بستر بیمارى

«صبت على مصائب لو انها صبت على الایام صرن لیالیا» (9)

منصوب به فاطمه (ع)

مرگ پدر، مظلوم شدن شوهر، از دست رفتن حق، و بالاتر از همه دگرگونى‏هائى كه پس از رسول خدا -بفاصله‏اى اندك- در سنت مسلمانى پدید گردید، روح و سپس جسم دختر پیغمبر را سخت آزرده ساخت.چنانكه تاریخ نشان مى‏دهد، او پیش از مرگ پدرش بیمارى جسمى نداشته است.

نوشته نمى‏گوید، زهرا (ع) در آنوقت‏بیمار بود (10) ! بعض معاصران نوشته‏اند فاطمه اساساً تنى ضعیف داشته است (11) .

نوشته مؤلف كتاب‏«فاطمة الزهراء»هر چند در بیمار بودن او در چنان روز صراحتى ندارد، لكن بى اشارت نیست. عقاید چنین نویسد:

«زهرا لاغر اندام، گندمگون و رنگ پریده بود. پدرش در بیمارى مرگ، او را دید و گفت او زودتر از همه كسانم به من مى‏پیوندد (12) هیچیك از این دو نویسنده سند خود را نیاورده‏اند.

ظاهر عبارت عقاید این است، كه چون پیغمبر (ص) دخترش را نا تندرست و یا كم بنیه دید بدو چنین خبرى داد. نمى‏خواهم چون بعض گویندگان قدیم بگویم فاطمه (ع) در هر روزى به قدر یكماه و در هر ماهى به قدر یكسال دیگران رشد مى‏كرد (13) اما تا آنجا كه مى‏دانم و اسناد نشان مى‏دهد نه ضعیف بنیه و نه رنگ پریده و نه مبتلا به بیمارى بوده است. بیمارى او پس از این حادثه‏ها آغاز شد. وى روزهائى را كه پس از مرگ پدر زیست، رنجور، پژمرده و گریان بود. او هرگز رنج جدائى پدر را تحمل نمى‏كرد. و براى همین بود كه چون خبر مرگ خود را از پدر شنید لبخند زد. او مردن را بر زیستن بدون پدر شادى خود مى‏دانست.

داستان آنانرا كه به در خانه او آمدند و مى‏خواستند خانه را با هر كس كه درون آنست آتش زنند، نوشتیم. چنانكه دیدیم سندهاى قدیمى چنان واقعه‏اى را ضبط كرده است. خود این پیش آمد به تنهائى براى آزردن او بس است تا چه رسد كه رویدادهاى دیگر هم بدان افزوده شود. آیا راست است كه بازوى دختر پیغمبر را با تازیانه آزرده‏اند؟ آیا مى‏خواسته‏اند با زور به درون خانه راه یابند و او كه پشت در بوده است، صدمه دیده؟ در آن گیر و دارها ممكن است چنین حادثه‏ها رخ داده باشد. اگر درست است راستى چرا و براى چه این خشونت‏ها را روا داشته‏اند؟ چگونه مى‏توان چنین داستان را پذیرفت و چسان آن را تحلیل كرد؟ .

 

مسلمانانى كه در راه خدا و براى رضاى او و حفظ عقیدت خود سخت‏ترین شكنجه‏ها را تحمل كردند، مسلمانانى كه از مال خود گذشتند، پیوند خویش را با عزیزترین كسان بریدند، خانمان را رها كردند، به خاطر خدا به كشور بیگانه و یا شهر دور دست هجرت نمودند، سپس در میدان كارزار بارها خود را عرضه هلاك ساختند، چگونه چنین حادثه‏ها را دیدند و آرام نشستند. راستى گفتار فرزند فاطمه سخنى آموزنده است كه:

«آنجا كه آزمایش پیش آید دینداران اندك خواهند بود». (14)

از نخستین روز دعوت پیغمبر تا این تاریخ بیست و سه سال و از تاریخ هجرت تا این روزها دهسال مى‏گذشت. در این سالها گروهى دنیاپرست كه چاره‏اى جز پذیرفتن مسلمانى نداشتند خود را در پناه اسلام جاى دادند. دسته‏اى از اینان مردمانى تن آسان و ریاست جو و اشراف منش بودند. طبیعت آنان قید و بند دین را نمى‏پذیرفت. اگر مسلمان شدند براى این بود كه جز مسلمانى راهى پیش روى خود نمى‏دیدند.

قریش این تیره سركش كه ریاست مكه و عربستان را از آن خویش مى‏دانست پس از فتح مكه، در مقابل قدرتى بزرگ بنام اسلام قرار گرفت. و چون از بیم جان و یا بامید جاه مسلمان شد، مى‏كوشید تا این قدرت را در انحصار خود گیرد. بسیار حقیقت پوشى و یا خوش باورى مى‏خواهد كه بگوئیم اینان چون یك دو جلسه با پیغمبر نشسته و به اصطلاح محدثان لقب صحابى گرفته‏اند، در تقوى و پا بر سر هوى نهادن نیز مسلمانى درست‏بودند.

از همچشمى و بلكه دشمنى عرب‏هاى جنوبى و شمالى در سده‏هاى پیش از اسلام آگاهیم (15) مردم حجاز بمقتضاى خوى بیابان نشینى، مردم یثرب را كه از تیره قحطانى بودند و بكار كشاورزى اشتغال داشتند خوار مى‏شمردند. قحطانیان یا عرب‏هاى جنوبى ساكن یثرب، پیغمبر اسلام را از مكه به شهر خود خواندند، بدو ایمان آوردند، با وى پیمان بستند. در نبردهاى بدر، احد، احزاب، و غزوه‏هاى دیگر با قریش در افتادند، و سرانجام شهر آنان را گشودند. قریش هرگز این خوارى را نمى‏پذیرفت. از این گذشته مردم مدینه در سقیفه چشم به خلافت دوختند. تنها با تذكرات ابو بكر كه پیغمبر گفته است‏«امامان باید از قریش باشند»عقب نشستند. اگر انصار چنانكه گرد پیغمبر را گرفتند گرد خانواده او فراهم مى‏شدند و اگر حریم حرمت این خانواده همچنان محفوظ مى‏ماند، چه كسى تضمین مى‏كرد كه قحطانیان بار دیگر دماغ عدنانیان را بخاك نمالند. اینها حقیقت‏هائى بود كه دست دركاران سیاست آنروز آنرا بخوبى مى‏دانستند. ما این واقعیت را بپذیریم یا خود را بخوش باورى بزنیم و بگوئیم همه یاران پیغمبر در یك درجه از پرهیزگارى و فداكارى بوده‏اند و چنین احتمالى درباره آنان نمى‏توان داد، حقیقت را دگرگون نمى‏سازد. دشمنى میان شمال و جنوب پس از عقد پیمان برادرى بین مهاجر و انصار در مدینه موقتا فراموش شد و پس از مرگ پیغمبر نخستین نشانه آن دیده شد. و در سالهاى بعد آشكار گردید. و چنانكه آشنایان به تاریخ اسلام مى‏دانند، این درگیرى بین دو تیره در سراسر قلمرو اسلامى تا عصر معتصم عباسى بر جاى ماند.

من نمى‏گویم خداى نخواسته همه یاران پیغمبر این چنین مى‏اندیشیدند. در بین مصریان و یا قریشیان نیز كسانى بودند كه در گفتار و كردار خود خدا را در نظر داشتند نه دنیا را و گاه براى رعایت‏حكم الهى از برادر و فرزند خود هم مى‏گذشتند، اما شمار اینان اندك بود. آیا مى‏توان بآسانى پذیرفت كه سهیل بن عمرو، عمرو بن عاص، ابوسفیان و سعد بن عبدالله بن ابى سرح هم غم دین داشتند؟ بسیار ساده‏دلى مى‏خواهد كه ما بگوئیم آنكس كه یك روز یا چند مجلس یا یك ماه یا یكسال صحبت پیغمبر را دریافت، مشمول حدیثى است كه از پیغمبر آورده‏اند«یاران من چون ستارگانند به دنبال هر یك كه رفتید، راه را یافته‏اید»من بدین كارى ندارم كه این حدیث از جهت متن و سند درست است ‏یا نه، این كار را به عهده محدثان مى‏گذارم، آنچه مسلم است اینكه در آن روزها یا لااقل چند سال بعد، اصحاب پیغمبر رو به روى هم قرار گرفتند. چگونه مى‏توان گفت هم آنان كه به دنبال على علیه‏السلام رفتند و هم كسانى كه پى طلحه و زبیر و معاویه را گرفتند راه راست را یافته‏اند.

خواهند گفت‏ خلیفه و یاران او از نخستین دسته مسلمانان و از طبقه اول مهاجرانند. درست است. اما از خلیفه و یك دو تن دیگر كه بگذریم پایه حكومت را چه گروهى جز قریش استوار مى‏كرد؟ و مجریان حكومت كدام طایفه بودند؟ براى استقرار حكومت‏باید قدرت یك پارچه شود. و براى تامین این قدرت باید هر گونه مخالفتى سركوب گردد و بسیار طبیعى است كه با دگرگونى شرایط، منطق هم دگرگون شود.

پى‏نوشت‏ها:

1. انساب الاشراف ص 582.

2. عقد الفرید ج 5 ص 12 انساب الاشراف ص 586.

3. طبرى ج 4 ص 1818.

4. (كنز العمال. صلوة حدیث 2672) .

5. تحلیلى از تاریخ اسلام. بخش یك ص 91.

6. طبرى ج 4 ص 1825.

7. پس از پنجاه سال ص 30 چاپ دوم.

8. «ما سل سیف فى الاسلام على قاعدة دینیة مثل ما سل على الامامة فی كل زمان‏» (الملل و النحل ص 16 ج 1) .

9. در این بلا بجاى من ار روزگار بود روز سپید او شب تاریك مى‏نمود

10. انساب الاشراف ص 405.

11. فاطمه فاطمه است ص 117.

12. فاطمة الزهراء ص 66.

13. روضة الواعظین ص 144.

14. فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون (حسین بن على علیه السلام) .

15. رجوع شود به پس از پنجاه سال ص 69 چاپ دوم و نیز رجوع شود به فصل‏«براى عبرت تاریخ‏»در همین كتاب.

 

برگرفته از كتاب: زندگانى فاطمه زهرا(س) ص 108 تا 113 و ص 144 تا 148

نویسنده: سید جعفر شهیدى

نوشته شده در جمعه 17 خرداد1387ساعت 22:36 توسط HamNafas| |

 

به من بگو چرا سر بسرم میزاری

چرا راحت دیگه بهم نمیگی دوستم نداری

بگو ازم چی دیدی

چرا تنهام میزاری

بگو ظالم

مگه نگفته بودم به پایه تو می مونم

چرا باور نداشتی تو من و قال گذاشتی

من که کاری نکردم من که چیزی نگفتم

چرا ظالم

عشق من و فروختی به یه عشق دیگه

ارزوهامو به باد دادی با یه اشاره

شوق عشق مو بی بهونه ازم گرفتی

چرا ظالم

شبهایی که تنهام همدمی ندارم

یاری ندارم , نایی ندارم

یادمه تنهام گذاشتی

من و نخواستی , چرا نخواستی

عکسهاتو دارم می بینم

دستام می لرزه وقتی می بینم

از رفتن تو چند سال داره میگذره

هنوزم به یادتم هنوزم چشم براهتم

انقدر منتظر می مونم تا بیای دباره پیشم

دباره پیشم

بیا عشقم بیا عشقم

بیا ببین دیگه شکستم

من شکستم قریب و خستم

چرا رفتی پیشم نموندی

مگه چه کردم مگه چه کردم

سرتو بزار رو شونم

اروم بگیرم اروم بگیرم

----------------

اگه بخوای بدونی من کی هستم

یک عاشق و غریب و خستم

نوشته شده در جمعه 10 خرداد1387ساعت 1:51 توسط HamNafas| |


:قالبساز: :بهاربیست: