تبليغاتX

:::●┼┼ چت روم هم نفس┼┼●:::


Get your own Chat Box! Go Large!

A>

هم نفــــــــــس - داستان خيانت زن و وفاي سگ


هم نفــــــــــس

!هر آنچه تو می خواهی من می دانم

نقل كرده اند حرث بن صعصعه چند نفر رفيق داشت كه غالبا به صحرا و باغ مى رفتند روزى رفقا را به باغ دعوت نموده بود، يكى از رفقا به باغ نرفت و رفت خانه حرث بن صعصعه و با زن او شراب خورده و چون مست شدند با هم خوابيدند ((فوثب الكلب عليهما فقتله ))سگ حرث بن صعصعه وقتى ديد اجنبى با زن صاحبش همبستر شده حمله كرد و هر دو را دريد و كشت و دهان سگ خون آلود بود هنگامى كه حرث به خانه برگشت و آنها را برهنه و كشته ديد و متوجه شد كه دهان و پنجه سگ خون آلود است فهميد چه حكايتى شده ، فورا اين اشعار را خواند:
(( فيا عجبا للخل يهتك حرمتى
و يا عجبا للكلب كيف يصون
و مازال يرعى ذمتى و يحوطنى
و يحفظ عرسى و الخليل يخون ))
تعجب مى كنم از دوست كه چگونه هتك حرمت مرا مى كند؟
تعجب كى كنم از سگ چگونه حفظ و نگهبانى مى كند؟
و هميشه اين سگ با وفا مرا و خانه و
و ناموسم را حفظ كرده و دوست و من خيانت مى كند
نوشته شده در دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 22:37 توسط HamNafas| |


:قالبساز: :بهاربیست: